شفقناقم- حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تبیین چیستی واقعه ی مباهله اینگونه می گویند: طبق آنچه در تاریخ آمده، مسیحیان نجران در یک هیأت شصت نفرى براى گفتگو با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به مدینه وارد شده بودند. از جمله مسائلى که در این گفتگو مطرح شد این بود که آنها از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله پرسیدند ما را به چه چیز دعوت مى کنى، پیامبر صلّى اللّه علیه وآله وسلّم فرمود: به سوى خداوند یگانه و این که مسیح بنده اى از بندگان اوست و حالات بشرى داشت، آنها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسى علیه السلام بدون پدر اشاره کرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، آیاتی[۱] نازل شد و به آنها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند آنها را دعوت به مباهله کرد.[۲]
- چیستی مفهوم مباهله
- اهمیّت واقعه ی مباهله؛ حقانیت پیامبر اسلام در دعوی رسالت
- تأملی قرآنی در واقعه ی مباهله
- مباهله؛ نفی الوهیت مسیح
- «ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» کیانند؟
- پاسخ معظم له به ادعای آلوسی
- نسبت دروغ به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مستوجب لعن خداوند
- واقعه ی مباهله؛ حقیقت ایمان راسخ در وجود پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم
- اثبات ولایت در پرتو واقعه مباهله
- واقعه ی مباهله؛ تبلور مقام و منزلت رفیع اهل بیت علیهم السلام
- نزول آیه ی مباهله در شأن اهل بیت علیهم السلام در کلام اهل سنت
- سخن آخر (مباهله؛ آخرین حربه)
لذا پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم جریان مباهله و چگونگى آن را با مسیحیان نجران در میان گذاشت و روزى را جهت انجام مباهله معیّن کرد. اسقف اعظم مسیحیان -که بالاترین مقام مذهبى مسیحیان است- به آنها گفت:
«براى مباهله آماده گردید، و در روز موعود حاضر شوید، اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیّت هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله کنید؛ امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خوددارى کنید. چرا؟ چون در صورت اوّل معلوم مى شود در نبوّت خود صادق نیست و در این صورت مغلوب مى شود، ولى در صورت دوم معلوم مى شود که با خداوند ارتباطى دارد که با توکّل بر او به میدان آمده است.»[۳]
به هر حال، روز موعود فرا رسید، مسیحیان مشاهده کردند که پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم دست دو پسر بچّه، حسن و حسین علیهما السلام را گرفته و به همراه على و فاطمه علیهما السلام مى آید.
اسقف اعظم مسیحیان وقتى این صحنه را مشاهده کرد گفت: «من صورت هایى مى بینم که اگر دعا کنند حتماً به هدف اجابت مى رسد و همه شما نابود مى شوید.[۴] از مباهله خوددارى کنید و به مسلمان ها اعلان کنید که حاضریم به صورت یک اقلّیّت سالم در کنار شما زندگى کنیم و مالیات لازم را نیز مى پردازیم.»[۵] پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم خواسته آنها را پذیرفت و از مباهله صرفنظر کرد. داستان مباهله که به صورت مختصر ذکر گردید در همه تواریخ اسلامى ثبت شده است.[۶]
چیستی مفهوم مباهله
آیت الله مکارم شیرازی در تبیین لغوی و اصطلاحی واژه ی مباهله اینچنین گفتند: مباهله در اصل از ماده بهل (بر وزن سهل) به معنى رها کردن است و حتى در تعبیرات فارسى خود نیز این جمله را به کار مى بریم که فلان شخص را بِهِل کرده اند یعنى به حال خود رها نموده اند. و در تفسیرهاى مذهبى مباهله به معنى آن است که دو گروه بر سر یک امر مذهبى در برابر هم قرار گیرند، و هر کدام درباره دیگرى نفرین کند، نفرین هر کدام مؤثر واقع شد دلیل حقانیت او است.[۷] لذا هرگاه دو نفر بعد از بحث هاى منطقى و استدلال هاى عقلى و برهان هاى روشن، نتوانستند یکدیگر را قانع کنند، در اینجا هر کدام در حقّ دیگرى نفرین مى کند و چنین مى گوید: «اگر من بر حق هستم و تو خلاف مى گویى به مجازات الهى گرفتار شوى» و دیگرى هم همین را تکرار مى کند. و به درگاه خدا تضرع مى کند و از او مى خواهد که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند؛ همان کارى که پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم در برابر مسیحیان نجران کرد.[۸] به چنین کارى با حصول شرائطش «مباهله» مى گویند.[۹]
ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى «مباهله» با یکدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى که مدّعى است حق مى گوید طرف دیگر را رها مى کند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى نماید.[۱۰]
اهمیّت واقعه ی مباهله؛ حقانیت پیامبر اسلام در دعوی رسالت
مرجع عالی قدر جهان تشیع در تبیین چیستی اهمیت واقعه ی مباهله حقانیت رسالت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را مورد اشاره قرار داده و عنوان کردند: نخستین چیزى که در آیه معروف مباهله[۱۱] مشاهده می شود این است که مسأله مباهله را مى توان به عنوان نشانه روشنى بر حقانیت و صدق پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم در مسأله دعوى رسالت مطرح کرد، زیرا ممکن نیست کسى که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعى نداشته باشد و وارد چنین میدانى گردد. یعنى از مخالفان خود دعوت کند که بیایید و با هم به درگاه خدا برویم و از خدا بخواهیم دروغگو را رسوا سازد؛[۱۲] و من قول مى دهم که نفرین من در حق مخالفان عملى خواهد شد؛ و نتیجه آن را خواهید دید![۱۳]
به طور مسلم ورود در چنین میدانى بسیار خطرناک است؛ زیرا اگر نفرین به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان ظاهر نشود؛ نتیجه جز رسوایى دعوت کننده نخواهد داشت؛ و هیچ انسان عاقلى بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان نمى گذارد.[۱۴]
به همین دلیل در روایات اسلامى مى خوانیم: هنگامى که پاى مباهله به میان آمد، مسیحیان نجران از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند؛ و هنگامى که دیدند پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم تنها کسانى را با خود براى مباهله آورده که دعاى آنها مى تواند مستجاب باشد؛ و خالى از هر گونه جار و جنجال، و تشریفات به صحنه مباهله وارد شده، آن را دلیل دیگرى بر صدق دعوت او دانستند و از مباهله سر باز زدند، مبادا گرفتار عذاب الهى شوند. آنها هنگامى که دیدن پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم با افراى محدودى از خواصّ نزدیک خود و فرزندان خردسال و دخترش فاطمه زهرا علیها سلام به معیادگاه آمده است، سخت به وحشت افتادن و حاضر به مصالحه شدند.[۱۵]
تأملی قرآنی در واقعه ی مباهله
خداوند در قرآن کریم می فرماید: فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ.[۱۶]
هرگاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز بر خیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم!
مباهله؛ نفی الوهیت مسیح
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه ۶۱ سوره ی آل عمران با اشاره به شیوع انحرافات فکری و اعتقادی در مسیحیت در تبیین چرایی واقعه ی مباهله اظهار کردند: آیه فوق به ضمیمه آیاتى که قبل و بعد از آن نازل شده نشان مى دهد که در برابر پافشارى مسیحیان در عقاید باطل خود از جمله ادعاى الوهیت حضرت مسیح علیه السلام و عدم کارایى منطق و استدلال در برابر لجاجت آنها، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم مأمور مى شود از طریق مباهله وارد شود، و صدق گفتار خود را از این طریق خاص روحانى به ثبوت برساند؛ یعنى با آنها مباهله کند تا راستگو از دروغگو شناخته شود!.[۱۷]
مفسر گرانقدر قرآن کریم و صاحب تفسیر شریف نمونه در تفسیر آیه معروف مباهله و نیز در تبیین عوامل وجودی انجام مباهله گفتند: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»- اى پیامبر ما! هر یک از نصارى و مسیحیان پس از این همه بحث و مباحث مربوط به عیسى بن مریم علیهما السلام و استدلال هاى متقن و متین پیرامون شئون مختلف آن حضرت، اگر همچنان به لجاجت خود ادامه دادند، و عناد و لجاج بسان حجاب و پرده مانع راهیابى آنها به سوى حقّ و حقیقت شد، راه دیگرى در ادامه دعوت آنها به سوى حق انتخاب کن و با آنها مباهله کن.[۱۸]
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ»- در این قسمت از آیه، افرادى که باید در مراسم مباهله شرکت کنند مشخّص مى شود.
پیامبر ما! به آنها بگو که از سوى هر یک از طرفین مباهله، باید چهار گروه در این مراسم شرکت کنند:
۱- رئیس مسلمانان، یعنى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و رئیس مسیحیان نجران.
۲- فرزندانمان و فرزندان شما.
۳- زنان ما و زنان شما.
۴- نفوس ما و نفوس شما.
«ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»- سپس از طرفین جهت مراسم مباهله حاضر شدند، مباهله به این شکل انجام مى شود که هر کس دروغ بگوید و در ادّعاى خود کاذب باشد، لعنت و عذاب الهى گریبانگیر او شود، تا بدین وسیله حقیقت براى مردم روشن شود.[۱۹]
«ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» کیانند؟
مرجع عالی قدر جهان تشیع در تفسیر بخشی از آیه ی مباهله و در تبیین کیستی «ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» بیان کردند:
منظور از «أَبْنائِنا» در آیه شریفه حسن و حسین (علیهما السّلام) و منظور از «نِساءَنا»، که جمع است، فاطمه زهراء (سلام اللَّه علیها) و منظور از «أَنْفُسَنا»، که آن هم جمع است، علىّ بن أبی طالب علیه السلام است.[۲۰]
بنابراین در این آیه شریفه نیز صیغه جمع، یعنى «نسائنا» و «انفسنا»، در مفرد، یعنى «فاطمه» و «على» به کار رفته است.[۲۱]
هم چنین ایشان در ادامه گفتند: در این که منظور از «نسائنا» تنها دختر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است، ظاهراً هیچ اختلافى بین ما و برادران سنّى وجود ندارد، همانگونه که علماء شیعه و اهل سنّت بالاتّفاق «ابنائنا» را به حسن و حسین علیهما السلام تفسیر کرده اند و در این نکته که امام حسن و امام حسین علیهما السلام، مشمول ابنائنا هستند اختلاف نظرى ندارند.[۲۲] بنابراین محور اصلى و مرکزى بحث پیرامون تفسیر «انفسنا» مى باشد.[۲۳]
مرجع تقلید شیعیان در انطباق واژه ی «انفسنا» بر حضرت علی علیه السلام فرمودند: مرحوم قاضى نور اللَّه شوشترى، در کتاب ارزشمندش، احقاق الحق، مى فرماید: «اجمع المفسّرون على ان اجمع المفسّرون على ان… «انفسنا» اشاره الى على علیه السلام»؛ مفسّران قرآن مجید (از شیعه و اهل سنّت) اجماع و اتّفاق نظر دارند که منظور از «انفسنا» على علیه السلام مى باشد.[۲۴]
هم چنین آیت اللّه العظمى مرعشى رحمه اللّه علیه از حدود شصت کتاب (از کتب اهل سنّت) مطلب فوق را نقل مى کند.[۲۵] معناى این سخن آن است که مطلب بقدرى واضح و روشن است که در تمام کتب اهل سنّت نیز منعکس شده است.
از این رو آیه مباهله، على (علیه السلام) را به منزله نفس نفیس و جان پاک پیغمبر، و فاطمه زهرا و[۲۶] فرزندان آنها، حسن و حسین، را نزدیکترین افراد به آن حضرت و مقرّبترین اشخاص نزد خداوند مى شمرد که دعایشان در پیشگاه او مستجاب است.[۲۷]،[۲۸]
پاسخ معظم له به ادعای آلوسی
آیت الله مکارم شیرازی پس از تشریح کیستی واژۀ «ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» کلام آلوسی مبنی بر انطباق لفظ «انفسنا» بر شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را مورد نقد قرار داده و فرمودند: آلوسى در روح المعانى پس از اعتراف به این که به غیر از على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرد دیگرى در داستان مباهله همراه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نبوده است و با تأکید بر این که هیچ انسان مؤمنى نباید در این مسأله شک کند، به بیان استدلال علماء شیعه مى پردازد و مدّعى مى شود که منظور از «انفسنا» خود پیامبر است و «على» جزء «ابنائنا» است؛ زیرا در ادبیّات عرب به داماد هم پسر گفته مى شود!».[۲۹]
پاسخ این سخن بسیار روشن است؛ زیرا طبق این آیه شریفه پیامبر از «ابنائنا» و «انفسنا» و «نسائنا» دعوت کرده است. اگر منظور از «أنفسنا» خود پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم باشد، آیا دعوت از خویشتن معنى دارد؟ با توجّه به این که قرآن مجید فصیح ترین سخنان است، قطعاً چنین مطلب غیر فصیحى نمى گوید و به پیامبر دستور نمى دهد که از خویشتن دعوت کند. پس قطعاً منظور از «انفسنا» خود پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیست. علاوه بر این، ما در ادبیّات عرب ندیده ایم که به داماد، پسر خطاب شود و چنین استعمالى بسیار نامأنوس و مجازى مى باشد.[۳۰]
نسبت دروغ به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مستوجب لعن خداوند
بی شک واقعه ی مباهله می تواند برخی از مهمترین پیامدهای دروغ بستن به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را آشکار سازد که در کلام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی لعنت خداوند بر این دروغگویان از جمله پیامدهای این صفت رذیله و زشت اخلاقی و اعتقادی است، معظم له در فرازی فرمودند: در آیه معروف مباهله سخن از شاخه دیگرى از دروغ یعنى دروغ بستن به پیامبر گرامى اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم است، که لعنت خدا را نصیب دروغ گویان کرده است، که خداوند در پایان آیه ی معروف مباهله مى فرماید: «فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ؛ لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى دهیم» که این فراز از آیه تعبیر فوق العاده ای است که عظمت گناه دروغ را بازگو مى کند.[۳۱]
واقعه ی مباهله؛ حقیقت ایمان راسخ در وجود پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم
مولفۀ ایمان راسخ در وجود مبارک رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم از جمله حقایقی است که در واقعه ی مباهله به منصه ی ظهور رسیده است، لذا حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تفسیر این شاخصۀ مهم و کلیدی فرمودند؛ مسئله ” مباهله” به آن شکل شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و راهى بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مى کرد.[۳۲] لذا واقعه ی مباهله نشان مى دهد که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تا چه حد به دستورات خود ایمان داشت.[۳۳]
زیرا حقیقت این است که پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم بجاى دیگرى دل بسته بود، و پشتگرمى از جاى دیگر داشت، و گرنه هیچکس در شرائط عادى توانایى و جرأت بر چنین امرى ندارد.[۳۴]
بخصوص اینکه مطالعه در حال پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نشان مى دهد که او از کسانى نبود که بى گدار به آب بزند، بلکه کارهایش حساب شده بود، چنین ادعایى از چنین کسى نشان مىدهد که او تکیه بر جهان ما وراى طبیعت، بر وحى الهى و علم بى پایان خداوند داشته است.[۳۵]
بنابراین داستان مباهله و دعوت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از دشمنان خود -که اگر راست مى گویند بیایند با او مباهله کنند، و هر کدام از خدا بخواهد اگر دیگرى راستگو نیست، عذابى بر او نازل سازد و رسوایش کند- نشانه دیگرى از ایمان راسخ او به مکتب خویش است؛ زیرا پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمادگى کامل خود را در این راه اعلام نمود و البته مخالفان سرباز زدند، چرا که اطمینانى به استحکام پایه هاى مذهب خود نداشتند.[۳۶]
اثبات ولایت در پرتو واقعه مباهله
آیت الله مکارم شیرازی در تبیین اهمیت ولایت حضرت علی علیه السلام به آیۀ معروف مباهله تمسک نموده و در پاسخ به برخی شبهه افکنان اینگونه گفتند: بدیهی است آیه مباهله از آیات محکم و صریحى است که دلالت روشنى بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام دارد.
ایشان در ادامه تبیین اثبات اصل ولایت در واقعه ی مباهله بیان کردند: حال شاید این پرسش مطرح گردد که درست است که آیه مباهله فضیلت و افتخارى براى امیر المؤمنین، علىّ بن أبی طالب علیه السلام، محسوب مى شود؛ ولى چه ارتباطى با مسأله ولایت و رهبرى آن حضرت دارد، که در اینجا به عنوان یکى از آیات مربوط به ولایت مورد بحث قرار گرفته است؟[۳۷]
ایشان در پاسخ به این شبهه گفتند: یقیناً منظور از «أنفسنا» در آیه مباهله، شخص حضرت على علیه السلام است. این که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم، على علیه السلام را جان خود خوانده، و او را «نفس» خویش خطاب کرده، آیا معناى حقیقى مراد است، یا تنزیل مقامى منظور است؟
بدون شک معناى حقیقى منظور نیست؛ یعنى «على» پیامبر نیست! بلکه منظور این است که على علیه السلام در فضائل و کمالات و مقامات همچون پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم است، در شجاعت و رشادت و شهامت و تقوا و ایثار و خلاصه تمام کمالات و مقامات مانند پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم است. نتیجه این که على علیه السلام در مقامات و کمالات نازل منزله پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و تالى تلو اوست.[۳۸]
با توجّه به این مطلب اگر قرار باشد پس از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم خلیفه و جانشینى براى آن حضرت از سوى خداوند انتصاب شود، یا امّت اسلامى کسى را براى این منظور انتخاب کنند، آیا نباید شخصى را انتخاب کنند که همطراز پیامبر، یا در مرحله بعد از آن حضرت باشد؟
آیا نباید شخصى منتخب مردم یا منصوب الهى باشد که در فضائل و کمالات، مخصوصاً تقوا و عصمت، همچون پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم باشد؟
و اگر با وجود چنین شخصى، اشخاص دیگرى انتخاب شوند، آیا عقل چنین کارى را قبیح و زشت نمى شمرد؟
بنابراین، از انطباق جمله «انفسنا» به شخص «علىّ بن أبی طالب علیه السلام» مى توان پلى به سوى ولایت و امامت زد و بدین وسیله ولایت را ثابت کرد.[۳۹]
واقعه ی مباهله؛ تبلور مقام و منزلت رفیع اهل بیت علیهم السلام
آیت الله مکارم شیرازی بر مبنای آیه ی شریفه ۶۱ سوره آل عمران، شأن و منزلت والای اهل بیت علیهم السلام را از مهمترین شاخصه های کلیدی در واقعه ی مباهله عنوان نموده و گفتند: آیه مباهله سند روشنى براى مقام والاى اهل بیت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم، على علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام است، زیرا در آیه سه کلمه وجود دارد: «انْفُسَنا»، «نسائَنا» و «ابْنائَنا»، بدون شک منظور از «ابنائَنا»، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بوده است و در این هیچ اختلافى نیست، و «نِسائنا» بر کسى جز فاطمه زهرا علیها السلام تطبیق نمى شود؛ و امّا «انفسنا»، به یقین اشاره به شخص پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیست.[۴۰]
زیرا آیه مى گوید: نَدْعُ … وَانْفُسَنا: «دعوت کنیم از نفوس خویش»، اگر منظور، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم باشد، دعوت کردن انسان از خویشتن مفهومى ندارد؛ بنابراین راهى باقى نمى ماند جز اینکه بگوییم منظور تنها على علیه السلام است.[۴۱]
نزول آیه ی مباهله در شأن اهل بیت علیهم السلام در کلام اهل سنت
آیت الله مکارم شیرازی علاوه بر منابع معتبر و بی حد و حصر شیعی، به اجماع قطعی علمای برجسته ی اهل سنت در موضوع نزول آیه «مباهله» درباره اهل بیت پیغمبر علیهم السلام اشاره نموده و بیان کردند: روایات فراوانى در منابع معروف و دست اول اهل سنت و منابع معتبر اهل بیت علیهم السلام مطرح گردیده که با صراحت مى گوید: آیه مباهله درباره على علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.[۴۲]
از جمله نزول آیه مباهله را درباره اهل بیت پیغمبر یعنى على و فاطمه و فرزندانش علیهم السلام را بیش از بیست نفر از بزرگان و دانشمندان و محدثین و مفسرین طراز اوّل اهل سنّت تأیید کرده اند از جمله: امام فخر رازى در تفسیر معروف خود (ج ۸، ص ۸۵)، طبرى مفسر معروف اهل سنّت (تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۴۰۷)، سیوطى در تفسیر «الدرالمنثور» (ج ۲، ص ۳۹) واحدى در «اسباب النزول» (ص ۶۸) بیضاوى در تفسیر مشهور خود (ج ۲، ص ۴۷)…. .[۴۳]
همچنین پیشواى معروف مذهب حنبلى، احمد حنبل در «مسند» ج ۱، ص ۱۸۵ و مسلم در «صحیح» خود، ج ۷، ص ۱۲۰ و حاکم در کتاب «مستدرک» ج ۳، ص ۱۵۰ و ابن حجر عسقلانى در «الاصابه» ج ۲، ص ۵۰۳ و …. [۴۴].
به عنوان نمونه در صحیح مسلم در کتاب فضائل الصحابه در باب فضائل على بن ابی طالب علیه السلام از سعد بن ابى وقاص نقل شده که معاویه به سعد گفت: چرا ابوتراب (على علیه السلام) را سب و دشنام نمى دهى؟ گفت: من سه سخن از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یاد دارم که به خاطر آنها نمى توانم على علیه السلام را دشنام دهم![۴۵]…. از جمله هنگامى که آیه مباهله نازل شد؛ رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند. سپس عرض داشت: خداوندا اینها اهل بیت من هستند». (و مصداق این آیه اند)[۴۶].[۴۷]
هم چنین در یکی دیگر از منابع معتبر اهل سنت آمده است؛ وقتى که (در ماجراى مباهله) آیه ۶۱ سوره آل عمران «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ …» نازل شد، رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم، على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود: «اللَّهُمَّ هؤُلاءِ أَهْلِی؛ خداوندا! اینان خاندان من هستند (که مشمول این آیاتند)».،[۴۸]،[۴۹]و…. . به هر حال روایات فوق، به گواهى گروهى از بزرگان اهل سنت چنان فراوان و مشهور است که به سر حدّ تواتر رسیده است.[۵۰]
سخن آخر (مباهله؛ آخرین حربه)
باید اذعان نمود برخورد اسلام با دیگر ادیان الهی سر شار از دوستی و احترام بوده است. قرآن کتاب آسمانی اسلام فرمان می دهد که «وَ لَا تجُادِلُواْ أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ»[۵۱]،«با اهل کتاب به خوبی و شایستگی بحث وگفتگو کنید» لذا باید گفت بدون شک پیامبران الهی تا آخرین مرحله ی امید هدایت پذیری جامعه، مردم را به سوی خدا دعوت می کنند و برای آنها از خداوند آمرزش طلب می کنند، از این رو پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم هیچ گاه نفرین نکرد [۵۲] بلکه تنها در ماجرای مباهله آن حضرت با جمعی از مسیحیان خواستند که نفرین کنند، ولی صورت نگرفت،[۵۳] لذا در واقعۀ مباهله قرآن کریم در آیات ۳۵ تا ۶۰ سوره آل عمران پیرامون حضرت عیساى مسیح علیه السلام سخن مى گوید. از تولّد حضرت عیسى علیه السلام، مقامات آن حضرت، شخصیّت مادرش، فضایل حضرت مریم علیها السلام، گفتگوى او با فرشتگان، مائده آسمانى، و مسائل دیگر بحث شده است. خداوند پس از این بحث طولانى درباره حضرت عیسى علیه السلام به پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم مى فرماید که اگر مسیحیان پس از بیان همه این امور و بحث هاى مستدلّ و منطقى باز هم زیر بار نرفتند و اسلام را نپذیرفتند، راه متفاوت دیگرى در بر خود با آنها انتخاب کن، با آنها مباهله کن، تا حق روشن شود.[۵۴]
[۱] سورۀ آل عمران؛ آیۀ ۵۹،۶۰،۶۱.
[۲] برگزیده تفسیر نمونه، ج۱، ص: ۲۸۹.
[۳] همان.
[۴] کسى که حاضر به مباهله مىشود، باید واجد دو اصل باشد:نخست این که به گفته و ادّعاى خویش ایمان داشته باشد. آدم متقلّب و دروغگو هرگز دست به مباهله نمىزند.
دیگر این که چنین شخصى رابطه نزدیکى با خدا دارد که وقتى دست به دعا بر مىدارد و نفرین مىکند، دعاى او اجابت مىگردد. علماى نجران که سه نفر یا ده نفر بودند، با درک این دو اصل در چهره پیامبر صلى الله علیه و آله و همراهانش، از مباهله خوددارى کردند.
[۵] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۴.
[۶] همان.
[۷] اخلاق در قرآن ؛ ج۳ ؛ ص۲۲۶.
[۸] پیام قرآن ؛ ج۹ ؛ ص۲۲۹.
[۹] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۳.
[۱۰] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۳.
[۱۱] سورۀ آل عمران، آیۀ ۶۱.
[۱۲] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۷.
[۱۳] همان.
[۱۴] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۸.
[۱۵] همان.
[۱۶] سوره آل عمران، آیه ۶۱.
[۱۷] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۰.
[۱۸] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۳.
[۱۹] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۳.
[۲۰] الکشّاف، جلد ۱، صفحه ۳۶۸.
[۲۱] آیات ولایت در قرآن، ص: ۹۶.
[۲۲] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۷.
[۲۳] همان.
[۲۴] همان.
[۲۵] احقاق الحق، جلد ۳، صفحه ۴۶.
[۲۶] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج۱ ؛ ص۳۱۱.
[۲۷] سوره آل عمران، آیه ۶۱.
[۲۸] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج۱، ص: ۳۱۲.
[۲۹] روح المعانى، جلد ۳، صفحه ۱۸۹.
[۳۰] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۸.
[۳۱] اخلاق در قرآن ؛ ج۳ ؛ ص۲۲۶.
[۳۲] تفسیر نمونه، ج۲، ص: ۵۸۱.
[۳۳] پیام قرآن ؛ ج۸ ؛ ص۳۹۹.
[۳۴] تفسیر نمونه ؛ ج۱۶ ؛ ص۳۶۶.
[۳۵] تفسیر نمونه ؛ ج۱۶ ؛ ص۳۶۶.
[۳۶] پیام قرآن ؛ ج۸ ؛ ص۳۹۹.
[۳۷] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۹.
[۳۸] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۹.
[۳۹] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۱۰.
[۴۰] پیام قرآن ؛ ج۹ ؛ ص۲۳۸.
[۴۱] همان.
[۴۲] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۲.
[۴۳] آیین ما (اصل الشیعه) ؛ ص۵۲.
[۴۴] آیین ما (اصل الشیعه) ؛ ص۵۲.
[۴۵] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۲.
[۴۶] صحیح مسلم، جلد ۴ صفحه ۱۸۷۱، حدیث شماره ۳۲، باب ۴.
[۴۷] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۳.
[۴۸] صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضایل على بن ابى طالب، حدیث سوم، با تلخیص.
[۴۹] عاشورا ریشه ها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۸۴.
[۵۰] پیام قرآن، ج۹، ص: ۲۳۶.
[۵۱] سورۀ عنکبوت، آیۀ۴۸.
[۵۲] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، جلسۀ تفسیرقرآن کریم،۱۳۹۰/۰۵/۲۹.
[۵۳] همان.
[۵۴] آیات ولایت در قرآن، ص: ۲۰۲.