زمان انتشار : | ساعت : 08:19 | کد خبر : 218977 |

شفقناقم- حجت الاسلام سید محمدباقر هاشمی شاهرودی در یادداشتی که در اختیار شفقنا قرار داده، آورده است: ماه ذی الحجه آخرین ماه سال قمری است ، و در این ماه انسان می بایست خودش را ارزیابی کند و به این نکته دقت کند که این سالی که بر  انسان گذشت چگونه بوده است؟! و باید به سوالات متعددی پاسخ داده شود، پرسش های زیادی وجود دارد که انسان باید برای آن ها جواب مناسبی آماده کرده باشد.

در روایت هم به این مطلب اشاره شده است ، امام صادق علیه السلام فرمودند: از زمانی که انسان از قبرش بر می خیزد تا آنجایی که سر انجام کار او مشخص شود که بهشتی باشد یا جهنمی ، پنجاه هزار سال بطول می انجامد، و در این مدّت زمان انسان باید از پنجاه موقف و ایستگاه عبور کند . که در هر کدام انسان مورد سوال های گوناگونی قرار می گیرد ( وسائل الشیعه جلد 11 ص 377 ) وَقفوا هم انهم مسئولون . (صافات آیه 24)  یکی از آن سوال ها این است که ما در حال حاضر در زمان غیبت حضرت حجت به سر می بر یم و اگر در زمان هر یک از حضرات معصومین علیهم السلام حضور داشتیم ، در قبال آن ها و ظیفه ای بر گردن ما بود. الان در زمان غیبت هم ما به عنوان شیعه او وظایفی داریم سوال اینکه آیا به وظیفه خودمان عمل کردیم؟! و اساسا وظیفه ما چه بوده است؟! ممکن است این به ذهن ما برسد که کاری از دست من بر نمی آمد تا انجام بدهم و من اصلا توانایی انجام کاری را نداشتم، این گمان، واهی و اشتباه است. زیرا هر شخصی به اندازه وسعش، تکلیف دارد ( لا یکلف الله نفسا الا وسعها) (بقره 286) و تکلیف دیگران باعث نمی شود که من وظیفه ام را انجام ندهم. ( ولا تزرو وازرة وزر اخری) (انعام 164)، ممکن است این جواب را آماده کرده باشیم که من می خواستم کاری انجام بدهم ولی نمی دانستم چه بکنم. این هم بهانه خوبی نیست. زیرا رسول اکرم می فرمایند: ذنب العالم ذنب و للجاهل ذنبان ( نهج الفصاحه ح 1622) اگر نمی دانستم، باید تحصیل می کردم و جهل خودم را به علم تبدیل می کردم و نباید در جهل خودم ماندگار می شدم

سیر تار خی جهل از بعثت تا غیبت

این جهالت و ندانم کاری های بشر در  تاریخ اسلام سابقه ای دیرینه دارد!! رسول خدا 23 سال زحمت کشید تا مردم را از جهالت بیر ون بیاورد، 18 ذی الحجه سال دهم هجری رسول خدا امیر المومنین را در صحرای غدیر خم به امامت و ولایت و خلافت بعد از خودش منصوب کرد، 25 سال بعد در سال 35 امیرالمومنین به خلافت ظاهری رسید با تفاصیلی که در کتب تاریخی موجود است.

اولین خطبه ای که علی بن ابیطالب بعد از رسیدن به خلافت ظاهری ایراد کردند، (خطبه 16 نهج البلاغه) بود و در آن سخنان حضرت به همین نکته اشاره کردند: (الا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعثَ الله فیه نبیّکم ) مردم آگاه باشید که در طول این 25 سال که دیگران بر اریکه قدرت سوار بودند، بلای شما برگشته است. مثل همان روزی که خداوند رسولش را در میان شما فر ستاد و شما باز به جاهلیت سال های قبل خودتان برگشته اید. امیرالمومنین در ماه رمضان سال 40 بر فرق مبارکش ضربه زدند . یعنی کمتر از پنج سال علی علیه السلام عهده دار خلافت بود. در این زمان کم به طور طبیعی جهالت های مردم از بین نرفت. خلافت رسید به امام حسن مجتبی در جهالت مردم آن زمان همین بس که سربازهای لشکر امام حسن با یکدیگر زمزمه می کردند که برنامه ریزی کنیم و حسن بن علی را به معاویه تحویل دهیم!! (الکامل فی التاریخ جلد 3) نوبت به سیدالشهدا رسید که امام حسین علیه السلام بهای سنگینی را برای برطرف کردن این جهالت پراختند و جانشان را تقدیم کردند. فاعذر فی الدعاء و منح النُصح  و بذل مُهجتهُ فیک لِیستنقِذَ عبادک من الجهاله و حیرة الضلاله. (زیارت اربعین) اما ظاهرا این بلای خانمان سوز جهالت همیشه همراه بشر بوده و ویران کننده عمر او بوده است.

در کتاب ارشاد شیخ مفید در احوالات امام سجاد آمده است که در شهرهایی که مهبط وحی هستند( مکه و مدینه) ده نفر پیدا نمی شد که ما اهل بیت را دوست داشته باشند. نه این که شیعه باشند بلکه فقط محب باشند، امان از جهلی که سراسر مردم دنیای اسلام رو در بر گرفته بوده است!

آیا مردم دست از جهالت برداشتند؟ و در زمان ائمه دیگر ندانم کاری ها را کنارگذاشتند؟!

این خط سیر جهالت رو دنبال کنیم از زمان بعثت تا غیبت از امام باقر سوال کردند، یابن رسول الله، امام زمان که ظهور میکند، سیره و روش حکومت داری ایشان به چه شکلی است؟ حضرت در پاسخ فرمودند که یسیر بسیرة رسول الله یَهدِم ما کان قبله کما هَدَمَ رسولُ الله امرَ الجاهلیهة و یَستَئنِفُ الاسلام جدیدا. (بحار جلد 52 ص 353).

حضرت حجت هم به همین امر می پردازد که رسول خدا پرداختند و آن ریشه کن و نابود ساختن جاهلیت است، و اگر ما هم بخواهیم برای سوالی که از ما پرسیده می شود که چه انجام داده اید برای یاری رساندن به حضرت حجت، جوابی داشته باشیم، می بایست در زدودن و از بین بردن این جهالت هایی که در وجودمان هست، تلاش و کوشش کنیم. و باید این جهالت ها از وجود من و از برخوردهای من و روابط من و جامعه من برداشته شود، و این نکته اساسی است که منتظر هیچ کس هم نباید شد و از خودمان باید شروع کنیم، و در قران هم خداوند تبارک و تعالی به حضرت نوح همین هشدار رو می دهد: انی اَعِظُک ان تکون من الجاهلین ؛ (هود آیه 46)

تفاوت عقل با جهل:

عقل، قوه سنجش و تعقّل است، در جهل هم سنجش هست، اما ناقص و حقیرانه، مانند سنجیدن شیطان که وقتی خداوند به او امر کرد، بر انسان سجده کند، او گفت تو او را از گل آفریدی و مرا از آتش و من از او بهتر هستم و برآدم سجده نکرد. شیطان هم سنجش کرد ولی جاهلانه در حالی که باید عاقلانه می سنجید و به رابطه خود و خدای خودش دقت می کرد. که من مامور هستم و او خدای من و امر کننده به من هست و هرچه گفت باید اطاعت کنم. پس عقل و جهل هر دو امر وجودی هستند و در هر دو سنجش هست، اما یکی عالی و کامل ولی دیگری ناقص و کورکورانه – با این توضیح وقتی به روایات جنود عقل و جهل مراجعه می کنیم متوجه می شویم که وقتی خداوند به عقل امر کرد که اقبال و ادبار کن. عقل هردو را انجام داد. ولی وقتی خداوند به جهل این دو امر را کرد جهل فقط یکی از این دو را عمل کرد و هر دو را انجام نداد زیرا سنجش ناقص و حقیرانه ای کرد که اگر اقبال درست است چرا ادبار کنم؟! و اگر ادبار درست است چرا اقبال کنم؟! ( بحار جلد 1 ص 109)

راه رهایی از جهالت ها :

العالِم مَن عرف قدره کفی بامرء جهلا ان لا یعرف قدره. (نهج البلاغه خطبه 103). اگر انسان بخواهد از جهالت های خودش رهایی یابد، باید اندازه های وجودی خودش را بشناسد و این انسان باید به این نکته توجه داشته باشد که استمرار دارد و محدود به هفتاد یا هشتاد سال دنیا نیست. خلقتم للبقاء لا للفناء (غررالحکم ص 140) و این انسان دقت دارد که روز دیگری هم هست من آمن بالله  و الیوم الاخر . (بقره 62) و این روز دیگر و آخرت دلالت بر استمرار انسان دارد. و ویژگی دیگر او این است که این انسان مستمرّ، مرتبط هم هست و می تواند با پدیده های اطرافش ارتباط برقرار کند و همین استعداد باعث شد بشری که در غارها با حیوانات زندگی می کرد الان متمدن و مدنی شده است. به عنوان مثال آهن های اطرافش را متصل به هم کرد و خانه و ماشین ساخت و با پدیده ها و اشیاء اطرافش ارتباط برقرار کرد. در نتیجه انسان موجود است مرتبط در خصوص این استعداد بشر که توانایی ارتباط هست، در چهار حوزه می بایست که انسان جهل خودش را تبدیل به علم کند و از تاریکی جهالت بیرون بیاید.

1- ارتباط انسان با خودش: (علم اخلاق) انسان می بایست در ارتباط با خودش دقت کند که این ر ابطه باید به چه شکل باشد؟! درون انسان حالات و صفات مختلفی وجود دارد مانند حرص، کینه، حسادت و … با این ها چگونه می بایست برخورد کرد؟ این ها جزء مخلوقات خداوند هستند و هر چه او خلق کرده، زباست. هو الذی احسن کل شی خلقه. (سجده 79) و آن چه این زیبا را زشت نشان می دهد، جهل من است نسبت به چگونگی استفاده از این امکانات زیرا خلقت انسان زیباترین قوام را دارد لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. (تین 4) در نتیجه آنچه مهم است اینست که من علم چگونگی استفاده از این امکانات را بیاموزم و تحصیل کنم.

2- ارتباز انسان با خدای خودش (عبادت) دومین حوزه ای که من می بایست جهالت های خودم را برطرف کنم در این مورد است که رابطه من به عنوان عبد، با معبود وربّ خودم باید به چه شکلی باشد. آیا من قوانین ارتباط با او را آموخته ام؟! آیا من می دانم چگونه باید او را عبادت کنم؟! عبادتی که هدف از خلقت جن و انس بوده است، ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون … (ذاریات 56) و این ارتباط را انسان می بایست دقیق آموزش بگیرد و مانند شیطان نشویم که بعد از 6000 سال عبادت یک امر ربّش را انجام نداد (سجده بر آدم) و رجیم و رانده شد. و من باید بدانم که چگونه عبدالله شوم.

3- ارتباط انسان با مردم: (حقوق) به راستی نحوه ارتباط گیری من با مردم و اطرافیان باید به چه شکلی باشد؟ با دوست و آشنا و پدر و مادر همسایه و همسر؟ هرکدام از این افراد حقی دارند که من می بایست حقوق آنها را پرداخت کنم، به عنوان مثال رسول خدا فرمودند: جبرائیل آنقدر نسبت به هسمایه سفارش کرد که ما گمان کردیم او ارث هم می برد. (نهج الفصاحه) و حتی انسان با دشمن خودش چگونه برخورد کند. علی علیه السلام به امام مجتبی فرمودند: حسن جان بستر و محل خواب ابن ملجم باید مانند خودت راحت باشد. (بحار جلد 42 ص 196). ابن ملجم که ارکان هدایت را منهدم کرده است تهدمت والله ارکان الهدی. (بحار جلد 42 ص 282). علی علیه السلام اینگونه با او مهربان برخورد می کند.

4- ارتباط انسان با حیات و زندگانی اش: (فقه و احکام) انسان در صحنه های مختلف زندگی اش چه برخوردی و چه موضع گیری باید داشت باشد؟ از معاملات گرفته است تا نکاح و طلاق و همه و همه باید به چه صورت باشد؟

نتیجه: انسان می بایست در این چهار حیطه جهالت های خودش را از بین ببرد، و اگر من بتوانم در این موارد عاقلانه و حکیمانه برخورد کنم، حتما توانستم به ولی خود حضرت صاحب الزمان هم کمکی کرده باشم و در راستای اهداف آن بزرگوار قدمی بردارم. و این را مراقب باشیم که جهل را بر ما نمی بخشند و بلای جان ما می شود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *