زمان انتشار : ۲۵ مهر ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۲:۲۴ | کد خبر : 205691 |

شفقناقم- مدیرگروه کرسی نقد وهابیت موسسه تخصصی کلام و ادیان حوزه علمیه قم با اشاره به دوران سخت امامت امام حسن مجتبی(ع) بعد از امضای صلحنامه و فشار مروان بن حکم والی مدینه بر اهل بیت(ع) گفت: امام حسن مجتبی(ع) با دسیسه، جعده همسر امام حسن مجتبی(ع) را فریب داد و توسط وی سم را به حضرت خورانید.

حجت الاسلام حبیب عباسی در گفت وگو با شفقنا، ضمن تسلیت فرارسیدن ۲۸ صفر، وقایع دوران امامت امام حسن مجتبی(ع) را به جریان حکمیت در جنگ صفیّن پیوند زد و بیان داشت: امیرالمومنین (ع) درماجرای جنگ صفّین از معاویه خواستند که حاکمیت و امارت شام را تحویل دهد چون او یک استاندار از جانب خلفای گذشته بود اما افزایش قدرت معاویه به دلیل طولانی شدن استانداری وی بر شام از یک سو و تصرف مناطق بیشتری مانند فلسطین واطراف شامات از سوی دیگر سبب شد تا از دستور امیرالمومنین(ع) سرباز زند و وارد جنگ فرسایشی شود که ۱۸ ماه به طول انجامید و نهایت به حکمیت سپرده شد.

او ادامه داد: در دوران امام حسن مجتبی(ع) باز همین مساله تکرار شد و معاویه به جنگ حضرت آمدند و نتیجه ماجرا اینگونه شد که معاویه با نیرنگ و تطمیع، افراد و فرماندهانی از سپاه امام حسن مجتبی(ع) را با خود همراه کرد و امام حسن(ع) به ناچار برای باقی ماندن شیعیان تن به صلح دادند.

مدیرگروه کرسی نقد وهابیت موسسه تخصصی کلام و ادیان حوزه علمیه قم با اشاره به فضای حاکم بر دوران صلح امام حسن(ع) با معاویه گفت: امام حسن مجتبی(ع) در دوران بسیار سختی حاضر به امضای صلحنامه شدند؛ زمانی که بر منابر، لعن امام علی(ع) را می گفتند که امام حسن مجتبی(ع) یکی از مفاد را برداشته شدن لعن علنی به امیرالمومنین(ع) در منابر قرار دادند که معاویه نپذیرفت و حضرت اینگونه خواسته خود را تغییر داد که در حضور حضرت، لعن گفته نشود که معاویه پذیرفت اما به آن عمل نکرد.

او بیان داشت: بعد از صلحنامه دورانی است که امام حسن مجتبی(ع) به مدینه باز می گردد و سالهای پایانی عمر خود را در مدینه هستند که در این دوران شاهد فشار مروان بن حکم والی مدینه از جانب معاویه هستیم. مروان بن حکم دشمنی با اهل بیت(ع) دارد و خودش و پدرش منفور پیامبر اکرم(ص) است تا حدی که رسول الله(ص) آنها را از مدینه اخراج کرد و در زمان خلفای بعد به مدینه بازگشت.

عباسی با بیان اینکه معاشرت و ارتباط گیری شیعیان در دوران امام حسن(ع) و حاکمیت مروان بر مدینه بسیار سخت است، گفت: معاویه به صلحنامه بسنده نمی کند و تصمیم به شهادت امام حسن مجتبی(ع) می گیرد و بنابر نقل هایی که در تاریخ است چندین بار سم می فرستد که یکی از سم ها اثرگذار می شود. در کتاب «تاریخ مدینه دمشق» آمده است: «معاویه بارها و بارها می گفت که انّ لله جنود من العسل» و این کنایه از سم هایی بود که در عسل با واسطه برای افراد مختلف می فرستاد که در ماجرای امام حسن مجتبی(ع) همین اتفاق افتاد.

او ادامه داد: معاویه، «جعده» همسر امام حسن مجتبی(ع) را فریب داد که «اگرحسن بن علی را به شهادت برسانی، مبلغ هنگفتی در اختیار تو قرار خواهم داد و فرزندم یزید را به عقد تو در می آورم». البته معاویه پول اولیه را فرستاد و بعد از به شهادت رسانیدن امام(ع) مبلغ دیگری هم برای «جعده» فرستاد اما در مورد عقد یزید برای او گفت: «چگونه فرزندم را به همسری کسی در بیاورم که پسر پیغمبر را به شهادت رسانده است؟» بعد از این ماجرا، جعده با فردی ازدواج کرد و فرزندانی به دنیا آورد که در کوچه و خیابان، آنها را «یا بنی مسمت الازواج؛ ای پسر مسموم کننده همسر» خطاب می کردند.

کارگردان مستند تشییع خورشید گفت: روایات زیادی درباره نحوه شهادت امام حسن مجتبی(ع) توسط جعده نقل شده است؛ از جمله مرحوم کلینی در کافی به نقل از ابوبکر حضرمی می نویسد: « جعده دختر اشعث بن قیس کندی، سم را به امام حسن مجتبی(ع) و کنیز آن حضرت بخورانید، کنیز، سم را قی کرد اما، امام حسن(ع) خوردند و سم در بدن ایشان ماند و به شهادت رسیدند»۱. دیگران هم روایات مفصّلی ذکر کردند؛ مرحوم خصیلی در کتاب«الهدایه الکبری» نوشته است: «امام حسن مجتبی(ع) سال ۵۰ هجری با سمّ از دنیا رفتند، علت آن سمّی بود که جعده بنت محمد بن اشعث بن قیس کندی در مقابل دریافت ۱۰ هزار دینار و ۱۰ قطعه زمین از زمین های حاصلخیز کوفه از سوی معاویه به امام حسن(ع) خوراند».۲

شیخ صدوق هم در کتاب «الاعتقادات الامایه» عامل شهادت امام حسن(ع) را سمّی می داند که توسط «جعده» به ایشان خورانده شده است۳. شیخ مفید هم در روایتی که در کتاب «ارشاد» نقل کرده، آورده است:« معاویه به جعده بنت محمد بن اشعث بن قیس کندی پیغام فرستاد که من تو را به همسری فرزندم درمی آورم به شرط آنکه سمّی به حسن بن علی بخورانی و صدهزار دینار به عنوان پاداش این کار فرستاد و وقتی کار را به انجام رسانید، مال دیگری که به او وعده داده بود را فرستاد اما اجازه همسری یزید با او را نداد. جعده بعد از آن با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و فرزندان او را «یا بنی مسمّت الازواج» خطاب می کردند.۴

عباسی در ادامه، به منابع اهل سنت در این رابطه هم اشاره کرد و گفت: آقای بلازلی از مورخان بزرگ اهل سنت در کتاب «انساب الاشراف» می نویسد: «معاویه برای جعده دختر محمد بن اشعث بن قیس و همسر امام حسن مجتبی(ع) دسیسه کرد، او را تشویق کرد تا حضرت را مسموم کند. این درحالی بود که جعده با حضرت دشمنی داشت.۵ قرطبی در کتاب «الاستیعاب» ذکر کرده است که جعده به امام حسن(ع) سم خوراند و این دسیسه معاویه بود و اموالی برای انجام دادن این کار به جعده داد.۶

زمخشری صاحب تفسیر زمخشری هم در کتاب «ربیع الابرار» نوشته که «معاویه صدهزار دینار به جعده همسر امام حسن داد تا حضرت را مسموم کند، امام حسن(ع) دوماه بعد از آن زنده ماند، سم آنقدر اثر کرد که طشت پر از خون از مقابلش برمی داشتند. امام حسن(ع) می فرمود: «چندبار پیش از این به من سم داده بودند اما هیچگاه مانند این دفعه اثر نکرده بود. لخته های خونی که از من خارج شده است را با چوبی که در دست داشتم، زیر و رو کردم، دیدم سم، این بار اثر کرده است». سپس جعده خطاب به امام حسن شعری می سراید به این نحو که: گریه کن و ناراحت نباشد، که گریه تو شایسته است و حق است نه باطل. همانا تو پرده و حفاظ خانه ات بر غیر او نمی آویزی».

مدیرگروه کرسی نقد وهابیت حوزه علمیه قم در ادامه عنوان کرد: اسنادی در منابع اهل سنت داریم که عنوان می کنند: «معاویه با شنیدن شهادت امام حسن مجتبی(ع) اظهار خوشحالی کرد و سجده شکر به جای آورد». ابن قتیبه دینوری می نویسد:« چون سال ۵۱ شد، امام حسن بیمار شد، همان بیماری که منجر به وفاتش شد. عامل مدینه نامه ای به معاویه نوشت و شکایت حسن بن علی را مطرح کرد. معاویه در پاسخ نوشت: هرگاه قدرت داشتی که حتی یک روز بر من نگذرد که خبر وفات او را بشنوم، این کار را انجام بده. و پیوسته حال امام را گزارش می داد و چون خبر درگذشت او را داد، اظهار شادی و مسرت کرد و او و همه اطرافیانش به سجده افتادند».۷

او در مورد چگونگی تشییع پیکرامام حسن مجتبی(ع) گفت: امام حسن مجتبی(ع) براساس رسم متعارفی که بین انبیاء و اولیا قبل از اسلام و بین افراد بعد از اسلام وجود داشته، وصیت کردند که در کنار رسول الله(ص) دفن شوند اما فرمودند: «اگر امکان پیدا کرد این کار انجام شود و اگر امکان پیدا نکرد، این مساله اتفاق نیفتد». امام حسن مجتبی(ع) هنگام وفات خطاب به برادرشان فرمودند:«ای برادر! چون من از دنیا رفتم، مرا بشوئید، نیک کفن کن، بر من نماز بخوان و نزد جدّم ببر و به خاک بسپار، اگر از این کار ممنوع شدی، تو را به حقّ جدّت، به پدرت امیرالمومنین، به مادرت خیره النساء(س) و به حقّ خودم قسم می دهم که با احدی مخاصمه نکنی»۸.

در امالی شیخ طوسی هم وصیت مفصلی از امام حسن مجتبی(ع) ذکر شده که در بخشی از این وصیت آمده است: « من را کنار قبر جدّم رسول الله دفن می کنید. ما چون وارث پیامبر(ص) هستیم، حقّ تصرف در آن خانه را داریم، ولی اگر آن زن(عایشه) تو را از این کار بازداشتند، تو را به خدا و مقامی که در نزد او داری و پیوندی که با رسول خدا داری، سوگند می دهم که مبادا به خاطر من به اندازه گنجایشی خون حجامت، خون ریخته شود».۹

عباسی در مورد افرادی که مانع دفن امام حسن(ع) نزد قبر پیامبر شدند، بیان کرد: اولین کسی که مانع دفن پیکر امام حسن(ع) شد، عایشه همسر پیامبر بود و اظهار کرد که من راضی به این دفن در کنار پیامبر نیستم. در کتاب تاریخ یعقوبی می خوانیم: « عایشه درحالی که سوار بر قاطر خاکستری رنگی شده بود، گفت: این خانه من است، به هیچ وجه اجازه دفن نمی دهم. قاسم بن محمد بن ابی بکر جلو آمد و گفت: ای عمه! ما هنوز سرهای خود را بعد از «روز شتر سرخ» نشسته ایم. تو می خواهی که مردم بگویند: «روز قاطر خاکستری»؟! عایشه بازگشت.». ابوالفرج اصفهانی هم در کتاب خود می گوید: «چون خواستند امام حسن(ع) را دفن کنند، عایشه بر استری سوار شده، از بنی امیه و مروان بن حکم و طرفداران یاری خواست…۱۰

در کتاب تاریخ مدینه دمشق هم آمده است: عبدالله بن زبیر می گفت: «شنیدم عایشه می گفت هرگز نمی شود، حسن(ع) در کنار رسول خدا دفن شود، ببرید او را در بقیع دفن کنید، نمی شود او چهارمین نفر باشد، به خداقسم، این خانه را پیامبر در زمان حیاتش به من داد و عمر با اینکه خلیفه بود دفن نشد مگر به امر من. و آن را به حسن نمی دهم».

او در مورد کسانی که با عایشه در این مسیرهمراهی کردند، گفت: مروانی ها به فرماندهی مروان بن حکم که والی مدینه بود، این ممانعت را انجام دادند. بلازلی می گوید: «امام حسن(ع) وصیت کرد که در کنار رسول خدا دفن شود، امام حسین(ع) قبل از وفات امام حسن(ع) این مطلب را بیان کرد، مروان انکار کرد و بنابر قولی امام حسین(ع) با معاویه مکاتبه کرد و معاویه در پاسخ نوشت: چون حسن(ع) به شدت مانع آن کار شود همانگونه که مانع دفن عثمان در بقیع شدند. امام حسین(ع) نزد برادر برگشتند و نتیجه را بیان کردند. امام حسن(ع) فرمود: ای برادر! از جنگ و خونریزی زمان حیات من بپرهیز. آیا می خواهی در کنار تابوت من، قتال رخ دهد؟ امام حسین(ع) ضمانت کردند که این اتفاق رخ ندهد».۱۱

ابن معذور افریدی: «ابوغریره می گفت: خدا مروان را بکشد که گفت نمی گذارد پسرابوتراب با رسول خدا در یکجا دفن شود درحالیکه عثمان در بقیع دفن شده است.» این درحالی بود که امام علی(ع) دخالتی در دفن عثمان نداشتند، حتی زمانی که صحابه ، پیکر عثمان را در جای نامناسبی انداخته و اجازه دفن نمی دادند. امام علی(ع) وساطت کرد و صحابه با این شرط که مراسم غسل و کفن با تعداد کمی برگزار شود، اجازه دفن عثمان را در انتهای قبرستان بقیع که تا آن زمان متعلق به یهودیان بود، دادند.

ابن معذور افریدی در ادامه می نویسد: به مروان گفتند از خدابترس، از علی جز خیر چیزی نگو. من شهادت می دهم که از زبان رسول خدا، جریان خیبر را شنیدم که فرمود خیبر با دستان علی فتح می شود. بهرحال او اقناعی نکرد و سلاح کشیدند.»۱۲

این پژوهشگر حوزوی در ادامه گفت: ابن حمّاد در کتاب خود نوشته است: «…. وقتی امام حسن از دنیا رفت، مروان به همراه بنی امیه درحالیکه لباس جنگ پوشیده بودند، به ممانعت پرداختند و گفتند که در کنار رسول خدا کسی دفن نمی شود، ما مانع شما می شویم همانگونه که شما مانع دفن عثمان شدید و بیم آن می رفت که بین آنها جنگ اتفاق افتد اما، امام حسین(ع) اجازه را ندادند.۱۳

عباسی تصریح کرد: یکی از دلایل ممانعت از دفن امام حسن(ع) در کنار رسول خدا(ص) تلافی ماجرای دفن عثمان بود و دلیل دیگر هم دشمنی با امام حسن مجتبی(ع) و اهل بیت(ع) بود که مروان زمینه زیادی برای این دشمنی داشت و دلیل دیگر مواضع خاص عایشه نسبت به رسول خدا(ص) و امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بود بویژه جریانی که در جنگ جمل پیش آمد و امام حسن(ع) شترعایشه را به منظور پایان دادن به برخوردی که عایشه با امیرمومنان داد، پی کرد.

او در تشریح تیرباران پیکر مطهر امام حسن مجتبی(ع) گفت: مروانی ها با سلاح و لباس جنگ آمدند اما وقتی ناکام ماندند و امام حسین(ع) اجازه دست به شمشیردادن ندادند، خواستند امام حسین(ع) را تحریک به جنگ کنند و لذا قصه حمله به پیکر امام حسن(ع) را رقم زدند. مروان به سراغ بنی امیه آمد و آنها را تجهیز به لباس جنگی کرد و در مقابل امام قرار گرفتند. امام حسین(ع) گفت: یابن الزرقاء، ما چکار به تو داریم؟ تو را چه شده که مردم را علیه ما تحریک می کنی؟ تو والی مدینه هستی؟ امام حسین(ع) هم طلب کمک از قبایل مختلف کرد و مسلحانه حاضر شدند و مروان هم پرچم جنگ را به دست گرفت و به یکدیگر تیراندازی کردند.۱۴ البته این منبع دقیق نیست چون طبق آنچه در منابع شیعی آمده و با توجه به وصیت امام حسن مجتبی(ع) چنین اتفاقی نیفتاده و بنابرقولی که امام حسین(ع) به امام حسن(ع) دادند، حاضر به جنگ و تیراندازی نشدند. ابن شهر آشوب مازندرانی در کتاب المناقب خود آورده است که جنازه امام حسن را طوری تیرباران کردند که تعداد ۷۰ تیر از بدن مبارکش خارج کردند.۱۵ یا مرحوم علامه مجلسی  هم در یکی از زیارات جامعه خود می گوید: «بعضی از شما شهیدی هستید که دشمنان بر شما تیراندازی و کفنتان را سوراخ کردند».۱۶

کارگردان مستند تشییع خورشید یادآور شد: از بنی امیه افراد زیادی کنار مروان بودند اما افراد معروف و شاخصی نبودند ولی مروان بن حکم سردسته بود و عایشه با ممانعت خود آنها را به صحنه آورد.

مرحوم باقرشریف قریشی از محققین معاصر در کتاب خود آورده است: مورخین شیعه نقل کردند عایشه به بنی امیه امر کرد که به جنازه امام حسن(ع) تیر پرتاب کنند و آنها هم تیراندازی کردند که تعداد ۷۰ تیر از بدن مبارک ایشان خارج شد.۱۷

عباسی گفت: بنابراین اصل ماجرا در منابع شیعه و سنی نقل شده است و اصابت تیر بر بدن مبارک امام حسن مجتبی(ع) بیشتر و کاملتر در منابع شیعی بیان شده است و نام این دو نفر به عنوان افرادی که مانع دفن و باعث حمله بودند در منابع مختلف روایی ذکر شده است.

او در مورد فضای جامعه بعد از شهادت امام حسن مجتبی(ع) گفت: بعد از شهادت امام حسن مجتبی(ع) دوران امامت امام حسین(ع) آغاز می شود که ۱۰ سال طول می کشد و این سالها دوران حاکمیت معاویه و ادامه صلحنامه امام حسن(ع) است.

مدیرگروه کرسی نقد وهابیت ادامه داد: در این دوران، بین امام حسین (ع) و معاویه، مطالبی رد و بدل شده است اما تا زمانیکه قصه ولیعهدی یزید مطرح نشده ، امام حسین (ع) در مدینه هستند و مسائل فقهی و هدایت های فردی را انجام می دهند.

او با بیان اینکه امام حسین(ع) در شرایط فشار از جانب بنی امیه قرار دارند، گفت: با این حال، ایشان به سمت درگیری و جنگ با بنی امیه نمی روند تا شکننده صلح نباشند و تربیت فردی انجام می دهند تا وقتی که جریان ولیعهدی یزید مطرح می شود و نامه ای بین آنها رد و بدل می شود.

عباسی ادامه داد: معاویه در نامه ای به امام حسین(ع) می گوید که مخالفتی با ولیعهدی یزید نداشته باش و به عبادت مشغول باش. حضرت می فرماید: من فتنه ای بالاتر از حاکمیت تو و فرزندت برجامعه نمی دانم و نامه های تندی بین آنها رد و بدل می شود. لذا بعد از شهادت امام حسن(ع) شاهدیم که ایشان در مدینه هستند اما به جهت تعهدی که به صلح امام حسن(ع) داشتند و نمی خواستند شکنندگی اتفاق بیفتد، سکوت می کنند و برخورد فیزیکی انجام نمی دهند.

او بیان کرد: دوران قبل از شهادت امام حسن(ع) و دوران اول امامت امام حسین(ع)  بسیار نزدیک به هم هستند چون هردو در دوران سخت بنی امیه و خلافت معاویه و صبر بر این جریان است. امام حسین(ع) مانند امام حسن(ع) تا قبل از اعلام ولیعهدی یزید به تربیت فردی افراد و گسترش معارف اهل بیت(ع) در میان جامعه مشغول بودند و تربیت فردی انجام می دادند تا اینکه شرایط به سمتی می رود که منجر به قیام امام حسین(ع) می شود.

 

منابع:

۱.کافی کلینی، جلد ۱، ص ۴۶۲

  1. الهدایه الکبری، ص ۱۸۴
  2. الاعتقادات الامامیه، ص ۹۸
  3. الارشاد، جلد ۲، ص ۱۶
  4. انساب الاشراف، جلد ۳ ، ص ۲۹۵
  5. الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، جلد ۱، ص ۳۸۹
  6. الامامه والسیاسه، ابن قتیله گینوری
  7. الهدایه الکبری، خصیلی، ص ۱۸۶
  8. امالی، شیخ طوسی، ص ۱۶۰
  9. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، جلد ۱، ص ۸۲
  10. انساب الاشراف، بلازلی، جلد۳، ص ۶۲
  11. مختصر تاریخ دمشق، ابن معذورافریدی، جلد ۲، ص ۴۰۸
  12. الفتن، جلد ۱، ص ۱۶۴
  13. تاریخ دمشق، جلد ۱۳، ص ۲۹۲
  14. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، جلد ۴، ص ۴۴
  15. علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد ۹۹، ص ۱۶۷
  16. باقر شریف قریشی، حیوه الامام الحسن(ع) جلد ۲، ص ۴۹۱
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *