زمان انتشار : ۵ شهریور ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۴:۰۷ | کد خبر : 203265 |

شفقناقم- حبیب بن مظاهر از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله بود و پس از آن در جمع یاران باوفاى امیرمؤمنان علیه السلام از[۱]خواص اصحاب آن حضرت شد.[۲]

زمانى که مسلم بن عقیل به کوفه آمد، حبیب و دوست صمیمى اش مسلم بن عوسجه به یارى مسلم بن عقیل شتافتند، ولى پس از ورود عبیداللَّه بن زیاد به کوفه و شهادت مسلم بن عقیل، آنها توسط مردان قبیله خودشان مدتى پنهان گشتند.[۳]تا آنکه در کربلا به محضر امام خویش شرفیاب شدند. و چون غربت و تنهایى امام را به چشم خود دیدند بسیار متأثر گشتند.[۴]

در این بین «حبیب» به امام عرض کرد: «در این منطقه تیره اى از بنى اسد زندگى مى کنند، اگر اجازه مى دهى با آنان صحبت کنم که براى یارى تو به کربلا بیایند».[۵]

امام موافقت فرمود؛ حبیب نیمه شب خود را به آنان رساند، آنان به گرمى از حبیب استقبال کردند. حبیب گفت:«شما را به شرافت و بزرگى که در روز قیامت خواهید داشت مى خوانم، پسر دختر پیامبرتان در بیابان کربلا، تنها و مظلوم، محاصره شده است. مردم کوفه او را دعوت کردند تا یارى اش کنند، حال که به سوى آنان آمده است او را رها کرده و آماده پیکار با او شده اند. به خدا سوگند، هر یک از شما در کنار حسین علیه السلام کشته شود در برترین جایگاه ها در بهشت، دوست و هم نشین محمد صلى الله علیه و آله خواهد بود».[۶]

«عبداللَّه بن بشر» از میان جمع برخاست و گفت: من این پیشنهاد را مى پذیرم و خواند:[۷]

قَدْ عَلِمَ الْقَوْمُ إذا تَواکَلُوا               وَأَحْجَمَ الْفُرْسَانُ إذْ تَناصَلوا

إنّی شُجَاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ                   کَأَنَّنی لَیْثٌ عَرینٌ بَاسِلٌ [۸]

«آنان که کناره گرفتند خواهند دانست که هیبت آن جنگاوران در نبرد خواهد شکست، من دلاورى هستم، قهرمان میدان جنگ همانند شیرى غرنده و تیز چنگ».[۹]

بنی اسد و سستی در یاری امام حسین (علیه السلام)

کلمات حماسى این مرد باعث شد تا دیگران نیز اعلام آمادگى کنند. هفتاد نفر آماده شدند ولى در آن میان، یکى از جاسوسان عبیداللَّه بن زیاد، خبر را به ابن سعد رساند و او «ازرق بن حرث» را در رأس یک گروه چهارصد نفره فرستاد تا از ورود قوم بنى اسد به کربلا ممانعت به عمل آورد.[۱۰]

در نزدیکى فرات، در آن شب دو گروه به یکدیگر رسیدند و جنگ سختى در گرفت، تعدادى از قوم بنى اسد کشته شدند و بقیه متوارى گشتند و حبیب به سوى کربلا آمد و گزارش آن واقعه را به عرض امام رساند و امام علیه السلام فرمود: «الْحَمْدُلِلَّهِ کَثِیراً وَلَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّهَ إلّا بِاللَّهِ ».[۱۱]،[۱۲]

روز ششم؛ نامه امام(علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنی هاشم

امام در روز ششم محرم الحرام سال۶۱ نامه‌ای از کربلا به برادرش محمد‌بن حنفیه و بنی‌هاشم فرستادند بدین مضمون: « «…فَکَاَنّ الدّنیا لَم تَکُن وَکَاَنّ الاخِرَهَ لَم تَزَل…[۱۳]؛..مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته (اینگونه دنیا بی‌ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست».[۱۴]

در این زمینه امام باقر (علیه السلام) فرمودند: امام حسین (علیه السلام) از کربلا نامه اى براى محمد بن حنفیه فرستاد که متن آن چنین بود:«بسم الله الرحمن الرحیم؛ من الحسین بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم، اما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الاخره لم تزل و السلام؛«نامه اى است از حسین بن على به محمد بن على و دیگر بنى هاشم . اما بعد، مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست».[۱۵]

پی نوشت:

[۱] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۴۵۱.

[۲] همان؛ ص ۴۵۲.

[۳] همان؛ ص ۴۵۳.

[۴] همان.

[۵] همان.

[۶] همان.

[۷] همان.

[۸] همان.

[۹] همان.

[۱۰] همان؛ ص۴۵۴.

[۱۱] فتوح ابن اعثم؛ ج ۵؛ ص ۹۱- ۹۲، مقتل الحسین خوارزمى؛ج ۱؛ ص ۲۴۳- ۲۴۴ ، انساب الاشراف؛ج ۳؛ص ۳۸۸.

[۱۲] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۴۵۴.

[۱۳] کامل الزیارات؛ ۷۵.

[۱۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس اخلاق؛ http://makarem.ir.

[۱۵]همان.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *