جریانی که باعث وقوع مباهله پیامبر اکرم و مسیحیان نجران شد

شفقناقم-پس از گفتگوى بسیار میان بزرگان نجران، پیشنهاد دیدار با پیامبر صلى اللَّه وعلیه وآله و بحث با وى داده شد که پس از این پیشنهاد، گروهى از بزرگان نجران براى دیدار با پیامبر عازم مدینه شدند. زمانى به مدینه رسیدند که پیامبر در مسجد حضور داشتند. پس از سه روز، پیامبر آنان را به اسلام دعوت نمود. آنان در جواب عرضه داشتند: اى ابوالقاسم، به جز یک صفت، تمامى صفاتى را که در کتاب‏هاى الاهى از ویژگى‏ هاى پیامبر پس از حضرت عیسى علیه السلام بیان شده است در تو یافته‏ ایم و آن نشانه از همه نشانه‏ ها پراهمیت‏ تر و از جهت نشانه و راهنمایى روشن‏ تر است.

رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله فرمود: «آن صفت چیست؟» عرض کردند: ما می ینیم که در «انجیل» آمده است که یکى از اوصاف پیامبر پس از حضرت مسیح علیه السلام این است که مسیح را تصدیق می کند و به او ایمان مى‏ آورد، ولى تو به او ناسزا گفته و او را تکذیب مى‏ کنى و گمان مى‏ کنى که او بنده خدا است.

بدین سان بحث و منازعه آنان با پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه وآله تنها درباره حضرت عیسى علیه السلام بوده است.

پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه وآله فرمود: «من او را صادق مى‏ دانم، او را تصدیق مى‏ کنم، به او ایمان دارم و گواهى مى‏ دهم که او پیامبرى بود که از سوى پروردگارش فرستاده شده بود؛ اما مى‏ گویم او بنده خدا است و هرگز اختیار سود و زیان و قدرت مرگ و زندگانى و برانگیخته و زنده شدن خود را ندارد».
نصارا عرض کردند: آیا بنده مى‏ تواند کارهایى را که او به جا مى‏ آورد، به جا آورد؟ آیا پیامبران قدرت قاهره‏اى را که او دارا بود، دارا بودند؟ آیا او نبود که مردگان را زنده و نابینایان و مبتلایان به بیمارى پیسى را بهبود مى‏ بخشید و از آن چه در دل نهان مى‏ داشتند و در منزل اندوخته بودند، خبر مى‏ داد. آیا جز خداوند- عزّوجلّ- یا پسر او مى‏ تواند این کارها را بکند؟

بدین ترتیب، نصارا درباره حضرت مسیح علیه السلام غلوّ نموده و بسیار سخن گفتند که خداوند از همه آن‏ها بسیار بلندمرتبه است!

رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله فرمود: «برادرم عیسى- همان طور که گفتید- مردگان را زنده مى‏ کرد و مبتلایان به نابینایى و پیسى را شفا مى‏ داد و از آن چه در دل مردم مى‏گذشت و یا در خانه‏ هایشان اندوخته بودند خبر مى‏ داد؛ ولى همه این‏ها به اذن خداوند عزّوجلّ بود و او بنده خدا است و بندگى براى او عار و ننگ نیست و خود او نیز از پذیرش آن سرپیچى نمى‏ نمود؛ زیرا حضرت عیسى علیه السلام از گوشت، خون، مو، استخوان، پى و چیزهایى دیگر تشکیل شده است و غذا مى‏ خورد و تشنه مى‏ گشت و به دنبال حوائج خود مى‏ رفت؛ ولى پروردگار او خداى بى‏ همتا و حقى است که هیچ چیز همسان و مشابه او نیست».

عرض کردند: کسى مثل او را به ما نشان ده که بدون پدر متولد شده باشد؟

فرمود: «آفرینش حضرت آدم علیه السلام شگفت‏ انگیزتر از او است، زیرا او بدون پدر و مادر به دنیا آمد و اصولًا این گونه نیست که در برابر قدرت خداوند عزّوجلّ آفرینش چیزى بر او آسان‏تر و یا سخت‏تر از چیز دیگر باشد؛ بلکه «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ «یس: آیه ۸۲»
تنها کار او هر گاه که چیزى را بخواهد، این است که به آن مى‏ گوید موجود شو و آن چیز موجود مى‏ شود، و آن گاه این آیه را تلاوت فرمود:
«إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ «آل عمران: آیه ۵۹»

مَثَل عیسى نزد خدا همانند مَثَل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او گفت: موجود شو، و او به وجود آمد.

 

منبع:کتاب جواهرالکلام فی معرفه الإمامه والإمام، جلد ‏۳، صفحه ۲۴۳ اثر آیت الله میلانی

اشتراک این مقاله